اخبارسیاسی

اهمیت دیدار عراقچی و ویتکاف در نیویورک / ایران همزمان فشار متقابل و مسیر مذاکره را حفظ می‌کند


به گزارش پایگاه خبری گیلان 724، در چنین شرایطی راهبرد ایران در برابر فشارها بر ترکیبی از افزایش هزینه تقابل، جلوگیری از شکل‌گیری اجماع منطقه‌ای علیه تهران و باز نگه‌داشتن مسیر مذاکره استوار است؛ رویکردی که هدف آن تبدیل فشار متقابل به اهرمی در میز گفت‌وگو است.

دیهیم خان‌بیگی در پاسخ به پرسش نخست «اعتماد» درباره چشم‌انداز گفت‌وگوهای غیرمستقیم ایران و امریکا در نیویورک و ابتکار عمل تازه ایران که ازسوی عباس عراقچی، رییس دستگاه دیپلماسی کشورمان مطرح شده، گفت: «نباید بیش از اندازه به نفس مذاکره غیرمستقیم عراقچی و ویتکاف وزن داد. اهمیت این گفت‌وگو بیش از محتوای آن، در پیامی است که دوطرف می‌خواهند به بیرون منتقل کنند. واشنگتن تلاش دارد نشان دهد که همچنان دیپلماسی را در اولویت قرار داده و پیش از حرکت به سمت گزینه‌های پرهزینه‌تر، مسیر مذاکره را نبسته است.برای تهران نیز مهم است این برداشت شکل نگیرد که سیاست خود را به نتیجه انتخابات امریکا گره زده و در انتظار تغییر شرایط در واشنگتن است. ادامه وضعیت فعلی در تنگه هرمز، با توجه به جایگاه آن در تجارت و انتقال انرژی، هر روز هزینه‌های بیشتری به اقتصاد منطقه و جهان تحمیل می‌کند و بازگشت آن به شرایط عادی، به یک ضرورت فوری تبدیل شده است.از این منظر، حضور ایران در مسیر مذاکره این پیام را نیز دارد که تهران به دنبال خرید زمان تا انتخابات امریکا نیست و در صورت فراهم بودن شرایط، مذاکره را مسیری واقعی برای کاهش تنش و رسیدن به توافق می‌داند.»

این کارشناس مسائل بین‌الملل افزود: «این روند برای امریکا کارکرد اقتصادی نیز دارد. هر تشدید تنش در منطقه می‌تواند بازار انرژی را متاثر کند؛ از این رو، حفظ چشم‌انداز مذاکره می‌تواند در کنترل انتظارات بازار و کاهش فشار ناشی از افزایش بهای نفت موثر باشد. بنابراین، این تماس را باید بخشی از مدیریت همزمان فشار سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک واشنگتن دانست.»

این تحلیلگر روابط بین‌الملل درباره امکان گشایش در مسیر دیپلماسی نیز خاطرنشان کرد: «اگر امروز بتوان از روزنه‌ای کوچک سخن گفت، این روزنه بیش از آنکه محصول یک تماس باشد، نتیجه تلاش میانجی‌هاست. کشورهای منطقه کوشیده‌اند کانال ارتباطی تهران و واشنگتن به‌طور کامل بسته نشود و حفظ همین حداقل ارتباط، در شرایطی که اختلافات اصلی پابرجاست، اهمیت دارد.»

خان‌بیگی در پاسخ به پرسش دوم درباره واکنش احتمالی امریکا در صورت شکست دیپلماسی و در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای گفت: «انتخابات میان‌دوره‌ای یکی از متغیرهای مهم در محاسبات کاخ سفید است. ورود به اقدامی نظامی گسترده، بدون چشم‌انداز روشن برای پایان آن، می‌تواند برای جمهوری‌خواهان هزینه سیاسی و اقتصادی بالایی داشته باشد؛ به‌ ویژه اگر به افزایش دوباره قیمت انرژی و تشدید فشارهای معیشتی در داخل امریکا منجر شود. به همین دلیل، احتمالا واشنگتن در مقطع فعلی بیشتر می‌کوشد فشار بر ایران را حفظ کند و در عین حال دامنه تنش را کنترل ‌شده نگه دارد، نه اینکه وارد جنگی نامحدود شود. اگر مسیر دیپلماسی شکست بخورد، ترامپ علاوه بر پرونده ایران، با مسائلی چون اختیارات جنگی رییس‌جمهور، فشار کنگره، هزینه‌های اقتصادی درگیری و اختلافات در ساختار تصمیم‌گیری خود روبه‌رو خواهد شد. از این منظر، انتخابات میان‌دوره‌ای عامل حاشیه‌ای نیست و می‌تواند مستقیما بر زمان، دامنه و شکل واکنش امریکا اثر بگذارد.»

این تحلیلگر مسائل بین‌الملل در پاسخ به پرسش دیگری درباره معنای بازتنظیم روابط کشورهای عربی با ایران و تلاش برخی کشورهای منطقه برای احیا و باز نگه داشتن کانال‌های دیپلماتیک گفت: «زمانی که کشورهای عربی از بازتنظیم روابط با تهران سخن می‌گویند، الزاما منظورشان فاصله ‌گرفتن از امریکا یا تغییر اتحادهای راهبردی نیست. آنچه اکنون شکل می‌گیرد، بیشتر بازبینی در محاسبات امنیتی منطقه است. تجربه ماه‌های اخیر نشان داده اتکای صرف به مناسبات امنیتی با امریکا لزوما نمی‌تواند این کشورها را از تبعات یک درگیری منطقه‌ای مصون نگه دارد؛ به همین دلیل، آنها در کنار حفظ روابط با واشنگتن، به دنبال کاهش تنش با تهران نیز هستند. از منظری دیگر یک واقعیت جغرافیایی را نمی‌توان نادیده گرفت؛ امریکا قدرتی فرامنطقه‌ای است، اما ایران و کشورهای عربی خلیج‌فارس همسایه یکدیگر باقی می‌مانند. حتی اگر در آینده میان تهران و واشنگتن یک کانال دیپلماتیک جدی شکل بگیرد، موضوعات مشترکی مانند امنیت خلیج‌فارس، انرژی، تجارت و مسیرهای دریایی همچنان پابرجا خواهد بود، از این رو تلاش برای ایجاد رابطه‌ای باثبات‌تر و قابل پیش‌بینی‌تر با ایران، برای این کشورها ضرورتی عملی دارد.»

خان‌بیگی در ادامه با اشاره به کاهش اعتماد کشورهای عربی به چتر امنیتی امریکا خاطرنشان کرد: «من این تعبیر را با احتیاط به کار می‌برم. شاید دقیق‌تر این باشد که تردید درباره کفایت اتکای انحصاری به چتر امنیتی امریکا افزایش یافته است. کشورهای عربی همچنان همکاری‌های امنیتی گسترده‌ای با واشنگتن دارند، اما در کنار آن می‌خواهند ابزارهای بیشتری برای مدیریت امنیت خود داشته باشند و یکی از این ابزارها، کاهش احتمال درگیری مستقیم با ایران است.»

او ادامه داد: «امریکا نیز حاضر نیست شبکه امنیتی و سیاسی‌ای را که طی دهه‌ها در منطقه ایجاد کرده، تضعیف‌شده ببیند. واشنگتن همچنان می‌کوشد با ترکیبی از تضمین‌های امنیتی، همکاری‌های دفاعی و مشوق‌های اقتصادی، کشورهای عربی را در مدار خود نگه دارد و ظرفیت فشار بر ایران را حفظ کند.»

این کارشناس مسائل بین‌الملل در پاسخ به این پرسش که آیا امریکا در پی تعریف ائتلافی منطقه‌ای علیه ایران است، گفت: «ترجیح می‌دهم به جای تعبیر ائتلاف جدید علیه ایران، از تلاش برای بازسازی یک شبکه فشار منطقه‌ای سخن بگوییم. چنین شبکه‌ای الزاما برای جنگ طراحی نشده است، اما می‌تواند در حوزه‌های اقتصادی، سیاسی و لجستیکی، اهرم واشنگتن را افزایش دهد و درنهایت دست امریکا را در هر مذاکره احتمالی پرتر کند.»

خان‌بیگی همچنین درباره راهبرد احتمالی ایران در صورت تشدید تحریم‌ها گفت: «بعید است تهران برای پاسخ به گسترش تحریم‌ها تنها بر یک ابزار تکیه کند. ایران احتمالا می‌کوشد به ‌طور همزمان چند مسیر را پیش ببرد؛ از حفظ کانال‌های اقتصادی و دیپلماتیک تا افزایش هزینه‌های فشار برای طرف مقابل.»او افزود: «در این میان، مسیرهای دریایی و لجستیکی منطقه اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند. تا امروز تمرکز اصلی بر تنگه هرمز بوده، اما باب‌المندب نیز به‌تدریج به بخشی از این معادله تبدیل شده است. هر چه فشار بر تجارت و دسترسی‌های اقتصادی ایران افزایش یابد، طبیعی است که تهران نیز به دنبال اهرم‌هایی باشد تا نشان دهد این فشار یک‌طرفه و بدون هزینه نخواهد بود.»

خان‌بیگی در ادامه تاکید کرد: «البته این مساله به معنای کنترل مستقیم ایران بر باب‌المندب یا تمرکز راهبرد تهران بر این مسیر نیست. اهمیت این محور، بیشتر به تاثیری بازمی‌گردد که ناامن یا پرهزینه‌شدن مسیرهای تجاری بر حمل‌ونقل، بیمه و انتقال انرژی می‌گذارد. در چنین شرایطی، موضوعی که در ابتدا تحریمی به نظر می‌رسد، می‌تواند به مساله‌ای منطقه‌ای با هزینه‌های وسیع‌تر تبدیل شود.»

او با اشاره به محدودیت‌های این رویکرد نیز خاطرنشان کرد: «ایران ناچار است در استفاده از چنین اهرم‌هایی احتیاط کند. فشار بیش از اندازه بر مسیرهای تجاری ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد و برخی کشورهای منطقه را به همکاری بیشتر با امریکا سوق دهد. به همین دلیل، تهران در کنار حفظ ظرفیت فشار، باید روابط خود با کشورهای عربی را نیز مدیریت کند تا مانع شکل‌گیری اجماع کامل منطقه‌ای علیه خود شود.»

به باور این کارشناس مسائل بین‌الملل: «در سطح فرامنطقه‌ای نیز حفظ مسیرهای اقتصادی با کشورهایی که حاضر نیستند به طور کامل با سیاست تحریمی امریکا همراه شوند، اهمیت زیادی دارد. مساله برای ایران صرفا دور زدن چند تحریم نیست، بلکه جلوگیری از بسته ‌شدن کامل مسیرهای اقتصادی و سیاسی است.»

خان‌بیگی در جمع‌بندی گفت: «راهبرد ایران در صورت تشدید تحریم‌ها احتمالا بر سه محور استوار خواهد بود؛ افزایش هزینه فشار برای طرف مقابل، جلوگیری از شکل‌گیری اجماع کامل علیه تهران و باز نگه‌داشتن مسیر مذاکره. باب‌المندب می‌تواند یکی از اهرم‌ها در این چارچوب باشد، اما هدف نهایی، تغییر موازنه و تبدیل فشار متقابل به امتیاز در میز مذاکره است.»

او در پاسخ به پرسش دیگر «اعتماد» درباره جایگاه ایران در گفت‌وگوهای چین و امریکا نیز خاطرنشان کرد: «ابتدا باید میان پرونده ایران و کلیت روابط چین و امریکا تفکیک قائل شد. ایران بدون تردید یکی از موضوعات مهم در گفت‌وگوهای شی‌جین‌پینگ و ترامپ است، اما مناسبات اقتصادی، تجاری و راهبردی پکن و واشنگتن بسیار فراتر از یک پرونده مشخص است. تجارت، فناوری، تعرفه‌ها، تایوان و رقابت راهبردی، در روابط دو کشور وزن بیشتری دارند.»

این کارشناس مسائل بین‌الملل افزود: «موضع چین درباره ایران تا اینجا نسبتا روشن بوده است. پکن بارها بر بازگشت تهران و واشنگتن به مسیر مذاکره تاکید کرده و در عین حال نشان داده تمایلی ندارد در سیاست فشار اقتصادی امریکا علیه ایران قرار بگیرد. امریکا نیز برای وادار کردن چین به همراهی کامل با تحریم‌ها با محدودیت روبه‌رو است. واشنگتن می‌تواند شرکت‌ها یا شبکه‌های مشخص چینی را هدف قرار دهد، اما گسترش فشارها به سطح روابط کلان اقتصادی با چین، هزینه‌ای ایجاد می‌کند که بسیار فراتر از پرونده ایران است. پکن این مساله را به‌خوبی می‌داند و طبیعی است که در گفت‌وگوهای خود با امریکا از این ظرفیت استفاده کند.»

خان‌بیگی با اشاره به مساله انرژی نیز خاطرنشان کرد: «چین توان بیشتری برای تحمل کوتاه‌مدت افزایش هزینه واردات انرژی دارد، اما این به معنای بی‌اهمیت ‌بودن ادامه بحران برای پکن نیست. افزایش طولانی‌مدت بهای انرژی، بالا رفتن هزینه حمل‌ونقل و افزایش نااطمینانی در مسیرهای تجاری، درنهایت با منافع اقتصادی چین نیز در تعارض قرار می‌گیرد.»

او در جمع‌بندی گفت: «به نظر می‌رسد چین در گفت‌وگو با امریکا بیش از همراهی با سیاست فشار حداکثری، به دنبال ترغیب واشنگتن برای بازگشت به میز مذاکره و محدود کردن دامنه اقدامات نظامی باشد. پکن نه در موقعیتی است که همه هزینه‌های ایران را بپردازد و نه حاضر است به‌سادگی در چارچوب فشار امریکا قرار بگیرد. سیاست چین احتمالا بر حفظ رابطه با تهران، جلوگیری از بی‌ثباتی در بازار انرژی و همزمان مدیریت رقابت بزرگ‌تر خود با واشنگتن استوار خواهد بود.»

خان‌بیگی در پاسخ به پرسش پایانی «اعتماد» درباره چشم‌انداز درگیری ایران و امریکا و احتمال گسترش جنگ در منطقه گفت: «متغیر انتخابات در محاسبات هر دوطرف اهمیت زیادی پیدا کرده است. در امریکا، جنگ و هزینه‌های اقتصادی آن مستقیما وارد فضای انتخاباتی شده و در اسراییل نیز نتانیاهو با رقابتی حساس در داخل روبه‌رو است. بنابراین، طبیعی است که واشنگتن و تل‌آویو در این مقطع درباره گسترش دامنه درگیری با احتیاط بیشتری تصمیم بگیرند.»

به گفته خان بیگی: «در هفته‌های اخیر نشانه‌هایی از اختلاف در نحوه مدیریت جنگ میان امریکا و اسراییل دیده می‌شود. برگزارنشدن دیدار ترامپ و نتانیاهو در سفر اخیر، در کنار برخی مواضع و اقداماتی که کاملا هماهنگ نبوده‌اند، نشان می‌دهد دو طرف الزاما درباره زمان، دامنه و هدف اقدامات نظامی برداشت یکسانی ندارند. این به معنای شکاف راهبردی میان امریکا و اسراییل یا حرکت مستقل آنها در برابر ایران نیست، اما همین اختلاف‌های تاکتیکی می‌تواند تصمیم‌گیری درباره یک عملیات محدود را نیز پیچیده‌تر کند.»

این کارشناس روابط بین‌الملل ادامه داد: «حتی یک اقدام محدود زمانی قابل کنترل است که طرفین درباره هدف، دامنه و نقطه پایان آن هماهنگی کافی داشته باشند. هر چه این هماهنگی کمتر باشد، خطر گسترش ناخواسته بحران افزایش می‌یابد و ارزیابی موفقیت یک اقدام محدود دشوارتر می‌شود.»

خان‌بیگی با اشاره به هزینه‌های تداوم درگیری گفت: «فشار اقتصادی تا اینجا برای واشنگتن ابزار کم‌هزینه‌تری نسبت به گسترش جنگ بوده است. با این حال، ادامه استقرار گسترده نیروها، حفظ محاصره دریایی و مصرف مداوم تجهیزات و تسلیحات نیز هزینه‌ای رو به افزایش دارد و نمی‌تواند برای مدت نامحدود، بدون فشار مالی و سیاسی، ادامه پیدا کند.» او در جمع‌بندی گفت: «چشم‌انداز پیش‌رو را نباید صرفا میان دوگانه آرامش کامل یا جنگ فراگیر دید. ممکن است برای مدتی، فشار اقتصادی، اقدامات نظامی محدود و تلاش برای مذاکره به‌طور همزمان ادامه پیدا کند، اما در چنین محیطی، حتی یک درگیری محدود نیز می‌تواند در صورت خطای محاسباتی یا نبود هماهنگی کافی، به بحرانی بزرگ‌تر تبدیل شود.»

منبع: اعتمادآنلاین

اخبار مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا