
عروس به خاطر مهریه ۵ سکهای، مادرشوهرش را راهی زندان کرد / از زبان فاطمه: مرگ پسرم کمرم را شکست؛ حالا هم در زندانم
به گزارش به گزارش پایگاه خبری گیلان 724،من فاطمه هستم؛ زنی ۵۵ ساله که هیچ وقت فکر نمیکرد روزی پشت میلههای زندان، روزهایش را با حسرت دیدن نوههایش سپری کند.
سالها برای زندگیام زحمت کشیدم. همسرم را خیلی زود از دست دادم و از آن روز، همه امید و دلخوشیام پسرم بود. برای بزرگ کردنش سختیهای زیادی کشیدم؛ هم مادرش بودم و هم پدرش. با هزار مشقت او را بزرگ کردم، درس خواند، سر و سامان گرفت و ازدواج کرد. تصور میکردم حالا وقت آرامش من رسیده است اما سرنوشت، داستان دیگری برایم نوشته بود.
از همان روزهای اول ازدواج پسرم، رابطه من و عروسم چندان خوب نبود. هرچه تلاش کردم تا با او کنار بیایم، نتوانستم آن صمیمیتی را که آرزویش را داشتم به دست بیاورم. کمکم رفتوآمد پسرم به خانهام کمتر شد. دلم برایش تنگ میشد اما بیشتر اوقات نمیتوانستم او را ببینم. حتی دیدن نوههایم هم برایم به آرزو تبدیل شده بود. بارها شبها با عکسهایشان خوابیدم و با اشک از خواب بیدار شدم.
هنوز داغ دوری پسرم بر دلم بود که ناگهان او را هم از دست دادم. مرگ پسرم کمرم را شکست. بعد از رفتن او، دیگر هیچچیز برایم مثل قبل نشد. فکر میکردم بدترین اتفاق زندگیام را پشت سر گذاشتهام اما نمیدانستم روزهای سختتری در انتظارم است.
امروز به خاطر ناتوانی در پرداخت مهریه، بیش از یک ماه است که در زندان به سر میبرم. مجموع بدهی من تنها پنج سکه بهار آزادی است؛ مبلغی که اگر سه سکه آن فراهم شود، بقیه قسطبندی خواهد شد. اما من نه دارایی دارم، نه همسری که پشتم باشد و نه توان مالی برای پرداخت این بدهی.
این روزها در زندان، بیشتر از هر چیز به نوههایم فکر میکنم؛ به اینکه آیا هنوز مرا به یاد دارند یا نه. آرزویم این است که پیش از آنکه خیلی دیر شود، بار دیگر آنها را در آغوش بگیرم و باقی عمرم را در آرامش و کنار خانواده سپری کنم.
پایان خبر / به گزارش پایگاه خبری گیلان 724 / کدخبر 1227686