حوادث

اعتصاب غذای ۱۲ روزه با لب های دوخته ! / شرارت های افسانه نوروزی در زندان از زبان شوهرش

مصطفی جهانگیری تکلیفم را مشخص کنید

مسعود ابراهیمی: از چهار، پنج سالی که در زندان بودید، خاطره ای هست که هنوز هم بعد از این همه سال فراموش نکرده باشید؟

مصطفی جهانگیری: زندان هیچ وقت جای خاطره های خوش نیست، اما آدم هایی بودند که هیچ وقت فراموششان نمی کنم. خیلی از زندانی ها می دانستند که من بی گناه هستم و همیشه با احترام با من رفتار می کردند.

رئیس وقت زندان بندرعباس، آقای دانش سفرزاده، هم واقعا انسان منصف و دلسوزی بود. تا جایی که در توانش بود، سعی می کرد مشکلات زندانی ها را حل کند. من هم با بیشتر زندانی ها ارتباط خوبی داشتم و اگر کاری از دستم برمی آمد، برایشان انجام می دادم. شاید به همین دلیل همه مرا دوست داشتند و من هم برای همه آنها احترام قائل بودم.

مسعود ابراهیمی: شنیده ایم حتی در تغییر یکی از مقررات زندان هم نقش داشتید.

مصطفی جهانگیری: آن زمان ملاقات شرعی فقط سه ساعت، آن هم هر ۴۵ روز یک بار بود. یک روز در جلسه ای که رئیس زندان برگزار کرده بود، از او پرسیدم چگونه قبول می کنید یک زندانی بعد از ۴۵ روز فقط سه ساعت بتواند کنار همسرش باشد؟ بعد هم انتظار داشته باشید در زندان آسیب های اجتماعی و اخلاقی ایجاد نشود.

ایشان از من پرسید فقط تو این درخواست را داری؟

گفتم نه، همه زندانی ها این مشکل را دارند، فقط کسی بیانش نمی کند.

بعد از همان جلسه، مدت ملاقات ها بیشتر شد؛ ابتدا به هشت ساعت، بعد ۱۲ ساعت و در نهایت به ۲۴ ساعت رسید. وقتی این اتفاق افتاد، بسیاری از زندانی ها خوشحال بودند و می گفتند: «جهانگیری، دستت درد نکند.»

مسعود ابراهیمی: در زندان هم فعالیت اقتصادی داشتید؟

مصطفی جهانگیری: بله. من صنایع دستی بلد بودم. از رئیس زندان خواستم اجازه بدهد وسایل کارم را وارد زندان کنم تا هم مشغول باشم و هم هنرم را فراموش نکنم.

ایشان موافقت کرد. با وسایل ساده شروع به ساخت صنایع دستی کردم. بعضی از زندانی ها هم برای من تابلو فرش و کارهای دستی تولید می کردند. روزهای ملاقات، این آثار را در سالن ملاقات می گذاشتیم و خانواده های زندانی ها آنها را خریداری می کردند. این کار هم باعث دلگرمی زندانی ها می شد و هم کمک کوچکی برای تامین هزینه های زندگی خانواده هایشان بود.

مسعود ابراهیمی: در همان دوران، افسانه نوروزی هم در زندان زنان بود؟

مصطفی جهانگیری: بله. یک بار ملاقات های ما را کمتر کرده بودند. افسانه به مسئولان زندان گفته بود: «مصطفی را چرا نگه داشته اید؟ بچه هایمان بیرون آواره هستند، باید آزادش کنید.»

اما مسئولان گفته بودند این موضوع در اختیار آنها نیست. 

مسعود ابراهیمی: بعد از آن، ماجرای اعتراض افسانه در زندان رخ داد؟

مصطفی جهانگیری: بله. همان روز چند بازرس برای بازدید به زندان آمده بودند. افسانه شیشه یک نوشابه را شکست و راهروی بند زنان را بست تا مأموران نتوانند وارد شوند. بعد هم خودش را به بالای منبع آب زندان رساند و تهدید کرد اگر مسئولان به حرفش گوش ندهند، خودش را پایین می اندازد.

فضای زندان کاملا متشنج شده بود و هیچ کس نمی توانست او را آرام کند.

مسعود ابراهیمی: چه کسی توانست او را منصرف کند؟

مصطفی جهانگیری: از بلندگوی زندان مرا صدا زدند، چون می دانستند اگر کسی بتواند او را آرام کند، من هستم.

وقتی رفتم، فقط به او گفتم: «بیا پایین، درستش می کنیم.»

بعد از چند دقیقه صحبت، قبول کرد پایین بیاید. بعد از آن هم مسئولان زندان برای قدردانی، چند نوبت ملاقات خصوصی تشویقی برایمان در نظر گرفتند.

مسعود ابراهیمی: چه شد که تصمیم گرفتید اعتصاب غذا کنید؟

مصطفی جهانگیری: وقتی دیدم بعد از سال ها هنوز هیچ کس تکلیف پرونده ام را مشخص نمی کند.

هر بار که سؤال می کردم چرا وضعیت من روشن نمی شود، فقط می گفتند دادگاه باید تصمیم بگیرد و ما اختیاری نداریم.

به یکی از زندانی های قدیمی گفتم می خواهم اعتصاب غذا کنم.

او گفت طاقت نمی آوری.

گفتم اگر این تنها راه تعیین تکلیف پرونده ام باشد، تا آخرش می ایستم. 

مسعود ابراهیمی: اعتصاب را چگونه آغاز کردید؟

مصطفی جهانگیری: لب هایم را با چهار بخیه دوختم و اعتصاب غذا را شروع کردم.

یک هفته گذشت و هیچ کس سراغم نیامد. بعد از آن، هر روز مرا برای معاینه می بردند و از من می خواستند دهانم را باز کنم، اما قبول نمی کردم.

به آنها می گفتم تا زمانی که تکلیف پرونده ام مشخص نشود، دهانم را باز نخواهم کرد. 

مسعود ابراهیمی: اعتصاب چند روز ادامه داشت؟

مصطفی جهانگیری: ۱۲ روز.

چند روز اول حتی آب هم نمی خوردم. بعد از چند روز فقط با نی مقدار بسیار کمی آب می نوشیدم.

هر شب مرا به درمانگاه می بردند و پزشکان وضعیت جسمی ام را ثبت می کردند. هر روز ضعیف تر می شدم تا جایی که در روز دوازدهم دیگر تقریبا هیچ توانی برای حرکت یا صحبت کردن نداشتم. 

مسعود ابراهیمی: چه شد که این اعتصاب پایان یافت؟

مصطفی جهانگیری: رئیس درمانگاه همان روز به رئیس زندان اعلام کرد اگر وضعیت به همین شکل ادامه پیدا کند، ممکن است جانم را از دست بدهم.

رئیس زندان هم بلافاصله با دادگستری بندرعباس تماس گرفت و آنها نیز موضوع را به دادگستری کیش منتقل کردند.

چند ساعت بعد، حکم اعزام من برای تعیین تکلیف پرونده صادر شد.

نامه را کنار تختم آوردند و گفتند: «بالاخره حکم اعزامت آمده؛ حالا یا آزاد می شوی یا تکلیف پرونده ات مشخص خواهد شد.»

بعد از آن بخیه های لبم را باز کردند و چند روز تحت مراقبت بودم تا توان جسمی ام برگردد. همزمان افسانه را هم صدا زده بودند و به او گفته بودند باید کمک کنیم مصطفی هرچه زودتر به شرایط عادی برگردد، چون قرار است برای تعیین تکلیف پرونده به دادگاه اعزام شود.

قسمت ششم این گفتگو فردا ساعت 21 و 30 شب منتشر خواهد شد.

قسمت اول گفت و گو  را اینجا کلیک کنید/  فرار از کیش با دستان خونین افسانه نوروزی
قسمت دوم گفت و گو  را اینجا کلیک کنید/  بازداشت افسانه نوروزی و شوهرش مصطفی در تهران
قسمت سوم گفت و گو  را اینجا کلیک کنید/  اعتراف افسانه نوروزی به قتل در دفاع از ناموس
قسمت چهارم گفت و گو را اینجا کلیک کنید / در زندان بندرعباس چه بر سر شوهر افسانه نوروزی آمد؟!

پایان خبر / به گزارش پایگاه خبری گیلان 724 / کدخبر 1229453

اخبار مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا