
بازی سرنوشت / عاشقانه عقدم کرد و با هم به هتل رفتیم ! / دختر تهرانی فقط یک شب عروس مرد ثروتمند بود! + نظر کارشناس
به گزارش به گزارش پایگاه خبری گیلان 724، این ها اظهارات زنی ۳۲ ساله به نام مهرانه است که به دادگاه خانواده رفت تا خود را از دام مردی شیاد رها کند. هنگامی که او در برابر قاضی دادگاه خانواده قرار گرفت، حرف هایش را این طور آغاز کرد: بخت سیاه و بدشانسی از روز اول همدم زندگی ام بود.
۱۷ ساله بودم که پدر و مادرم از یکدیگر جدا شدند و از آن روز به بعد با پدرم که اوضاع چندان خوبی نداشت زندگی می کردم. در این مدت مادرم سراغی از من نمی گرفت تا این که فهمیدم همسر یک طلافروش شده است. پدرم امید داشت تا بلکه مادرم به خانه برگردد و زندگی مشترکش را با او از سر بگیرد اما وقتی فهمید او ازدواج کرده است همه دنیا برایش تیره و تار شد. یک روز پدرم صدایم کرد و گفت می خواهد درباره موضوع مهمی با من صحبت کند. او گفت وقت آن شده که من ازدواج کنم تا لااقل با این کار دیگر شریک بدبختی های او نباشم.
او مردی به نام مجتبی را به من معرفی کرد و گفت زندگی با او می تواند وضعیت زندگی ام را به کلی تغییر دهد.پدرم گفت مجتبی در یکی از سازمان های دولتی کار می کند و وضع مالی خوبی دارد. من هم این پیشنهاد را قبول کردم اما چون نمی خواستم بی گدار به آب بزنم با او صحبت کردم. مجتبی گفت: در یکی از سازمان های دولتی کار می کند و فرد بانفوذی است. او قول داد اگر با او ازدواج کنم اجازه ندهد هیچ کمبودی حس کنم. نمی خواستم زندگی ام مثل پدر و مادرم از هم بپاشد. به همین دلیل به مجتبی گفتم برای اثبات صداقتش باید سه دانگ از یک خانه ویلایی را به نام من کند. مجتبی هم بی چون و چرا این شرطم را قبول کرد و با من در یک دفترخانه قرار گذاشت تا سند را به نامم کند.
در چند نوبتی که مجتبی را دیدم او سوار خودروهای لوکس و گرانقیمت بود. به همین دلیل خیلی سریع به وی اعتماد کردم. یک روز همراه یکدیگر به دفترخانه ای رفتیم و او سند خانه ای را به سردفتر داد و قرار شد سه دانگ خانه به نام من شود و چند روز بعد نیز سند را تحویل بگیرم.
حدود یک هفته بعد وقتی به دفترخانه رفتم فهمیدم سند خانه جعلی است و سردفتر آن را به کلانتری تحویل داده است. این در حالی بود که چند روز قبل از این ماجرا مجتبی در یک دفتر ازدواج من را به عقد خود درآورده و شب را به یک هتل برد . وقتی از این ماجرا باخبر شدم فورا با مجتبی تماس گرفتم اما او پاسخی نداد. آن زمان بود که فهمیدم فریب خورده ام.
نظر کارشناس
برای چنین روایتی، یک نظر کارشناسی از نگاه مشاور خانواده و روانشناس میتواند اینگونه باشد:
«آنچه در زندگی مهرانه بیش از هر چیز به چشم میآید، زنجیرهای از آسیبهای عاطفی و کمبود حمایت خانوادگی است. طلاق والدین در دوران نوجوانی، احساس رهاشدگی از سوی مادر و نگرانی دائمی درباره آینده، او را در موقعیتی قرار داده بود که بیش از بسیاری از افراد به دنبال امنیت و ثبات عاطفی و مالی باشد. در چنین شرایطی افراد ممکن است به وعدههای جذاب و نشانههای ظاهری موفقیت، مانند خودروهای لوکس، موقعیت شغلی ادعایی یا توانایی مالی، اعتماد بیشتری کنند و برخی نشانههای هشداردهنده را نادیده بگیرند.
در این پرونده، متهم با استفاده از شیوههای فریبکارانه و ایجاد تصویری غیرواقعی از جایگاه اجتماعی و اقتصادی خود، اعتماد شاکی را جلب کرده است. این نوع رفتار از ویژگیهای رایج کلاهبرداران عاطفی و ازدواجهای مبتنی بر فریب محسوب میشود. نکته مهم آن است که قربانیان چنین جرایمی را نباید به دلیل اعتماد کردن سرزنش کرد، زیرا مجرمان معمولاً با برنامهریزی دقیق و سوءاستفاده از نیازهای عاطفی و روانی افراد، زمینه فریب را فراهم میکنند.
این ماجرا نشان میدهد که پیش از ازدواج، تحقیق خانوادگی، استعلام درباره شغل و وضعیت مالی طرف مقابل و بررسی صحت اسناد و ادعاها از طریق مراجع رسمی، ضرورتی انکارناپذیر دارد. تصمیمگیری درباره ازدواج نباید صرفاً بر اساس وعدههای مالی یا ظواهر زندگی افراد انجام شود، زیرا امنیت و سلامت یک زندگی مشترک بیش از هر چیز به صداقت، مسئولیتپذیری و شفافیت طرفین وابسته است.»